تبليغاتX
دستمال سرخ دلم
شنبه 1385/04/10
می خواهم بروم به دور دست ها به جایی که لطافت اشک هایش حس شود به جایی لطیف به جایی که نه سهراب داند نه مادر.به جایی که چشم مهتاب مرا نبیند.می خواهم بروم از خودم و ارزوهایم جدا شوم شاید دورتر از شقایق هایی سهراب دور تر از گرمی مادر دورتر از اشک شبنم جایی برای من باشد جایی که شاید ستاره های اسمان مرا بفهمند .دیگر بیت بیت سهراب وحرف های مادر مرا ارام نمی کند.ایا پشت اسمان ها پشت گل ها ی شقایق پشت دستان مادر پشت اشک شبنم جایی برای من که از خودم رانده شده ام هست.ایا چیزی هست که به من ارامش دهد و خودم را به خودم باز گرداند  و ارزوهایم را که تکه تکه شده اند و با نسیم باد به هر سو پراکنده شده اند به هم وصل کند.نیمی از راه را برای رسیدن به ارامش طی کرده ام .نه از بیت بیت سهراب و حرف های مادر خبری هست نه از ارامشی عمیق در بیابان یکه و تنها چه می کنم ؟کسی صدای مرا می شنود کسی هست که به یاری من بشتابد ؟      ( ۱۳۷۸)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:33  توسط سارا  | 

~ ~ ~